خانه / داستانک / داستانک: کمی مهربان تر باشیم.

داستانک: کمی مهربان تر باشیم.

دوستی می‌گفت روزی که محصول کشاورزی‌ام آماده‌ی برداشت بود. برای این‌که از دست پرنده‌ها در امان باشد و ضرر و زیانی نبینم، در چند جای مزرعه مترسک گذاشتم و برای استراحت و ناهار راهی منزل شدم.

در بین راه به صورت اتفاقی یکی از دوستان قدیمی‌ام را دیدم که به سمت باغش می‌رفت.
او شخصی متین و جاافتاده بود که اهالی آن اطراف برایش خیلی احترام قائل بودند.
او با دیدن من با خوش‌رویی دستم را گرفت و گفت باید حتما ناهار مهمان من باشی، منم پذیرفتم و وارد باغ او شدیم.
درحین قدم زدن متوجه شدم که زیر درختان انگور کاسه‌های کوچکی از آب را با فاصله‌ها‌ی مشخص گذاشته بود، من تعجب کردم و پرسیدم:
« این چه کاریه، این کاسه‌های آب برای چیه!؟ »
او جواب داد: « چون پرنده‌ها از این انگورها می‌خورند و به خاطر شیرینی زیادِ انگورها ممکنه دهن‌شون خشک بشه، این کاسه‌های آب رو گذاشتم تا آب بخورند.

با دیدن مهربانی این دوست قدیمی خیلی از کار خودم خجالت کشیدم و به بهانه‌ کار مهمی از اون بزرگمرد اجازه گرفتم و خیلی سریع به مزرعه‌ خودم برگشتم و همه‌ مترسک‌ها را از کنار محصول برداشتم.
حالا خیلی دوست داشتم که تمام پرنده‌ها بیایند و از محصول من بخورند.

همچنین ببینید

آدم خوب، هیچوقت عوض نشو…

آدم خوب، هیچوقت عوض نشو… رفتم توی مغازه تعمیرات کامپیوتر و گفتم: ببخشید این تبلت ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.